close
تبلیغات در اینترنت
مطالب خواندنی
loading...

مجله ی اینترنتی صلوات

مطالب خواندنی


امروز (سه شنبه) 270 شهید که شهدای غواص هم در بین آن ها هستند در تهران به خاک سپرده می شود و در آستانه ماه مبارک رمضان دوباره بوی شهادت در ایران اسلامی می پیچد.


هم زمان با این رویداد بزرگ جنبشی در بین مردم راه افتاده است و هر کس با طریقی ارادت خود را به شهدا ابراز می کند، یکی با ساختن یک فیلم، یکی با ساختن یک پوستر، یکی با عکس، یکی با شعر و متن ادبی و...



سایت http://175shahid.ir هم زمان با این رویداد عظیم پویش مردمی #پیامی_آورده_اند را برگزار کرده است.

تا کنون چهره های زیر در این پویش مردمی شرکت کرده اند، البته لحضه به لحضه به افرادی که در این پویش شرکت کرده اند اضافه می شود.


برای شرکت کردن در این پویش مردمی می توانید آثارتان را در شبکه های اجتماعی با هشتک #پیامی_آورده_اند منتشر کنید.



    حمید گودرزی
    بازیگر


    احسان علیخانی
    مجری


    بهزاد فراهانی
    بازیگر


    حسین محب اهری
    بازیگر


    آتنه فقیه نصیری
    بازیگر


    بهنوش بختیاری
    بازیگر


    مریلا زارعی
    بازیگر


    افسانه بایگان
    بازیگر


    کیانوش گرامی
    بازیگر


    شهاب حسینی
    بازیگر


    ستاره اسکندری
    بازیگر


    آزاده نامداری
    مجری


    حسین هوشیار
    مداح


    مهدی پاکدل
    بازیگر


    وحید یامین پور
    مجری، کارشناس


    اکبر عبدی
    بازیگر


    سیدمحمد باقرزاده
    مسئول کمیته مفقودین نیروهای مسلح


    رضا ایرانمنش
    بازیگر


    جمال شورجه
    کارگردان


    خشایار راد
    بازیگر


    حسین یکتا
    راوی دفاع مقدس


    محمد رضا طاهری
    مداح


    ابوالفضل همراه
    بازیگر


    کیومرث پور احمد
    کارگردان


    ابوالفضل پور عرب
    بازیگر


    آرمیتا رضایی نژاد
    دختر شهید


    جواد شمقدری
    کارگردان


    امیرحسین مقصودلو (تتلو)
    خواننده


    مهدی امینی خواه
    بازیگر


    حسن برزیده
    کارگردان


    محمود کریمی
    مداح


    مهران رجبی
    بازیگر


    محمود گبرلو
    مجری


    مرضیه برومند
    کارگردان و بازیگر


    مهران مهام
    تهیه کننده و کارگردان


    سید مجید بنی فاطمه
    مداح


    حسین اسرافیلی
    شاعر


    حمید فرخ نژاد
    بازیگر


    رزیتا غفاری
    بازیگر


    شقایق فراهانی
    بازیگر


    عزت الله ضرغامی
    مدیر اسبق صدا و سیما


    زیبا بروفه
    بازیگر


    رضا هلالی
    مداح


    علی اکبر رائفی پور
    فعال فرهنگی


    همسر شهید شهریاری


پخش فیلم شیار 143 از شبکه یک به مناسبت ورود 270 شهید

عباس نعمتی بازدید : 2881 سه شنبه 26 خرداد 1394 : 9:40قبل از ظهر نظرات ()

به مناسبت تشییع شهدای غواص گمنام عملیات کربلای ۴، فیلم سینمایی شیار ۱۴۳ به کارگردانی نرگس آبیار و تهیه‌کنندگی ابوذر پورمحمدی و محمدحسین قاسمی سه‌شنبه شب از شبکه یک سیما پخش می‌شود.

خبرگزاری فارس: پخش فیلم سینمایی «شیار ۱۴۳» از شبکه یک

به گزارش خبرگزاری فارس، این فیلم دومین اثر سینمایی نرگس آبیار، درباره چشم انتظاری مادری است که نمی داند فرزندش در جبهه های دفاع مقدس اسیر یا شهید شده است. فیلم شیار 143 ساعت 22 سه شنبه 26 خرداد از شبکه یک به نمایش در می‌آید.
چندی قبل پیکر مطهر270 شهید دفاع مقدس که در منطقه عملیاتی والفجر4 شناسایی شده اند ازطریق مرز شلمچه واردکشور شدند. این شهدا با تلاش کمیته جستجوی مفقودین درعملیات تفحص در جنوب عراق فاو، ابوفلوس، شلمچه، مجنون و زبیدات کشف شده‌‌اند.
پیکر 175 شهید از این 270 شهید تازه تفحص شده، جمعی از غواصان شهید عملیات کربلای چهار بودند.

کتاب کمی دیرتر اثر سید مهدی شجاعی است که اولین بار در سال 1390 انتشار یافته است.

انتشارات نیستان این کتاب را چائ کرده است.



 این اثر که از چهار فصل زمستان، پاییز، تابستان و بهار تشکیل شده، نگاهی است متفاوت و نقادانه به فضای انتظار جامعه امروز. رمان با یک اتفاق شگفت و غریب آغاز میشود، جشن نیمه‌شعبان و مجلسی پرشور و بسیاری که فریاد «آقا بیا» سرداده‌اند… در این میان جوانی و فریادی که: «آقا نیا…» این شروع جذاب ما را با شخصیت‌هایی آشنا میکند که همه مدعی انتظارند اما وقتی هنگام عمل میرسد و هنگامه عمل به شعارها میرسد، آن نمیکنند که میگفتند. رمان در فضایی مکاشفه‌گونه و بیزمان پیش میرود و مواجه همه آدم‌ها را میبینیم با قصه ظهور… و کشف چرایی «آقا نیا»ی جوان. شجاعی در این رمان همه اقشار و همه آدم‌ها را با بهانه‌هایشان برای نخواستن امر ظهور، دقیق و ظریف معرفی میکند. تا آنجاکه حتی به راوی هم رحم نمیکند و در فضایی بسیار بدیع،‌ خودش را هم در معرض این امتحان میگذارد. نویسنده در «کمی دیرتر» همه آفت‌های انتظار را با شخصیت‌های قصه‌اش برای مخاطب روایت نمیکند، بلکه به تصویر میکشد و نشانش میدهد… انسان‌های مدعی انتظار و منتظر ظهور غریبه نیستند؛ خودمانیم و شجاعی در رمانش به خوبی به این زبان دست یافته که وقتی از هر قشر و صنف و گروهی یک نمونه آورده با مصادیق کار ندارد و در پی اثبات شمول ادعایش است. نویسنده در پایان همه موشکافیهایش در نقد منتظران به دنبال آن است که مخاطب منتظر واقعی را بشناسد و ببیند که انتظار به فریادهای بلند «آقا بیا» نیست؛ به دلی است که برای حضرت میتپد و اخلاصی که میان زندگی جاری است و آقایی که خودش به دیدار منتظرانش میآید…


لینک ها:


خرید از دیجی کالا به قیمت  13500  تومان غیر از هزینه پست


خرید از کتاب فردا به قیمت  13500 تومان


خرید از انتشارات نیستان به قیمت 15000 تومان


خرید نسخه دیجیتال از فراکتاب به قیمت 5000 تومان

به گزارش خبرنگار حوزه حماسه و مقاومت، صبح امروز در معراج شهدای تهران و در نشست خبری سردار باقر زاده پیکر مطهر یکی از 175 شهیدغواص تفحص شده عملیات کربلای 4 برای همگان نمایش داده شد.

این پیکر مطهر در حالی به معرض دید گذاشته شد که دستان این شهید بزرگوار در زمان شهادت بسته شده بود.



بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـد یقیــن


مثنوی خاک و افلاک


تقدیم به شهدای غواص کربلای چهار


بوی باران می‌رسد این خاک را بر زمین آورده‌اند افلاک را
بوی زهرا بر مشام جان رسد یوسف گم گشته بر کنعان رسد
کشته الله اکبر می‌رسد صد شقایق گشته پرپر می‌رسد
خود نگار نقش الله صمد مست ذکر یا علی در جزر و مد
مژده مژده، ای علی را شیعیان گشته پیدا پیکر اروندیان
گشته پیدا پیکر غواص‌ها از دل و جان فاطمی احساس‌ها
عاشقانی که جدا از ما شدند کربلای چاریان پیدا شدند
آخر از عشق علی رسوا شدند منتقم بر سیلی زهرا شدند
در پی دین تارک دنیا شدند در دل گودال تنگی جا شدند
یوسفان گم شده پیدا شدند استخوان‌ها در کفن‌ها جا شدند
شور زهرایی به سر شیدا شدند قطره قطره عاشقان دریا شدند
ای گرفتاران دنیا بس کنید شهرمان را آب و جارو پس کنید
کوچه هاتان را چراغانی کنید یاد آن پیر جمارانی کنید
آسمان را بر زمین می‌آورند کشته در راه دین می‌آورند
در کفن‌ها استخوان می‌آورند کربلای چهاریان می‌آورند
پیکر غواص‌ها می‌آورند دسته دسته یاسها می‌آورند
کوفیان گو بسته بازار آورید بوی عطر گل پدیدار آورید
کوی و برزن را گلاب آلوده وار می‌رسد از کربلا بوی بهار
یک‌صد و هفتاد و پنج آیینه را کرده بر زهرا سپرها سینه را
بسته بسته در کفن می‌آورند کشته دور از وطن می‌آورند
عاشقان را شور و شینی می‌رسد بوی یاران خمینی می‌رسد
آن شهیدان وطن، غواص‌ها منتقم بر درد و رنج یاس‌ها
می‌رسند از وادی کشف و شهود جمله سر بر پای زهرا در سجود
یک‌صد و هفتاد و پنج آلاله را هم‌نوا با اشک زهرا، ناله را
دست و پا بسته به زیر خاک‌ها گشته پیدا پیکر آن پاک‌ها
چون حسین آن گشته گودی مدفنش عطر و بوی کربلا دارد تنش
بر حسین فاطمه دلداده او با لب عطشان به خاک افتاده او
از وطن دور ای شهید بی کفن می‌کند دل تنگی‌ات مام وطن
ای سیاوش زاده باز آ، در وطن تا که گردد خاک ایرانت کفن
مام ایران تا بغل گیرد تو را در فراق از غصه می‌میرد تو را
ای زنسل رستم و آرش بیا ای سیاوش بگذر از آتش بیا
آن حسینی مسلکان یار امام یک‌صد و هفتاد و پنج آلاله فام
عطر و بوی کربلایی می‌رسد مست صهبای ولایی می‌رسد
کربلا را کاروانی می‌رسد تک پلاک و استخوانی می‌رسد
زندۀ، مدفون به خاکی می‌رسد استخوانی و پلاکی می‌رسد
گشته بر زهرا هلاکی می‌رسد کر بلا را سینه چاکی می‌رسد
انتظار مادری سر می‌رسد روشنی چشم مادر می‌رسد
چون شقایق گشته پرپر می‌رسد یوسف گم‌گشته آخر می‌رسد
بهر مادر نو جوان آورده‌اند مشت خاک و استخوان آورده‌اند
در بغل بگرفته مادر نعش او می‌نماید با جوانش گفت و گو
که‌ی لبت خندان چه پر آه آمدی قامتت رعنا چه کوتاه آمدی
وی مرا بهتر ز جان آیا تویی مشت خاک و استخوان آیا تویی
ا‌ی کفن پوشیده کو پیکر تو را در بغل کو تا بگیرم سر تو را
چشم مستت کو نگار ناز من زلف نازت کو مه طناز من
مشت خاک و استخوان در کفن این تویی آیا تمام جان من
ای جگر گوشم کجا بودی کجا مادرت می‌آوری آیا به‌جا
این منم گیسو سفید آن مادرت آن هلالی قامت غم پرورت
یوسف گم گشته آخر آمدی چون شقایق گشته پرپر آمدی
ای سفر کرده چه خوش باز آمدی سرو رعنایم چه طناز آمدی
ای کفن بر تن چه خوش‌پوش آمدی وز می کوثر قدح نوش آمدی
ای قدح نوش شراب سرمدی مست مینای علی خوش آمدی
استخوانت در بغل گیرم به ناز عاشقی را با تو تا گویم به راز
کی فراقت کرده قامت خم مرا بی تو کی تنها گذارد غم مرا
گرچه دل‌تنگ توأم جانا، بلی گشته از رویم فراقت منجلی
آمدی جانم به قربانت ولی صد هزاران چون تو قربان علی
نذر زهرا کرده بودم چون تو را کرده عشق فاطمه مجنون تو را
سر خوشم چون کشته زهرا تویی گشته پرپر لاله در صحرا تویی
من خودم چون خاک پای فاطمه صد تو را دارم فدای فاطمه
رو سفیدم کرده‌ای در پیش او کشته تا گردیده‌ای در کیش او
ای پلاک و استخوان‌ها السلام زنده در گور، ای جوان‌ها، السلام
ای کبوترهای بی‌پر، السلام ای جگر گوشان مادر، السلام
شیعیان خوب حیدر السلام عاشق زهرای اطهر السلام
دست و پاها بسته مدفون السلام در شلمچه گشته مجنون السلام
السلام ای زنده‌زنده خاک‌ها پر کشیده آن سر افلاک‌ها
بر لبان تشنه و خشکیده‌تان بر فرود خاک و خس بر دیده‌تان
بر دم آخر که جان می‌داده‌اید هم به گودی کاندر آن افتاده‌اید
بر تمام لحظه هاتان السلام بر همه عشق و وفاتان السلام
یک‌صد هفتاد و پنج آورده‌اند یادگار درد و رنج آورده‌اند
بسته بر سر نام زهرا می‌رسد مست مینای طهورا می‌رسد
مشت خاک و استخوان می‌آورند سوی کنعان، یوسفان می‌آورند
عاشقی را ارمغان می‌آورند گشته پرپر ارغوان می‌آورند
بر زمین گو آسمان می‌آورند زنده مدفون گشتگان می‌آورند
زنده‌زنده گشته مدفونان سلام گشته بهر فاطمه قربان سلام
بر مشامم بوی زهرا می‌رسد کاروان غم ز صحرا می‌رسد
از شلمچه کاروانی می‌رسد نذر زهرا کرده جانی می‌رسد
کاروان اشک و ناله می‌رسد پاره‌پاره نعش لاله می‌رسد
گشته پیدا پیکر غواص‌ها بر خمینی آن شده عباس‌ها
دست و پاها بسته، مدفون گشته‌ها آن به زهرا قوم مجنون گشته‌ها
کوفیان بوی بلا را بشنوید عطر ناب کربلا را بشنوید
بشنود هر که ولی را صادق است این صدای قوم زهرا عاشق است
بشنوید این نعره از تابوت‌ها این صدا را زآن سر لاهوت‌ها
این صدای سرخ نسلی بی‌سر است این صدای عاشقان حیدر است
این صدای فاتحان خیبر است منتقم بر کشته میخ در است
این صدای قوم عاشق پیشه است کز بلا کی شیعه را اندیشه است
این چنین گوید شهید راه عشق دل سپرده بر حسین، الله عشق
من علی را شیعه زهراییم شیعه مولای بی‌همتاییم
گرچه سرمستم من از عشق علی داغ زهرا پرجگر دارم ولی
آتشینم دل، ز داغ فاطمه غرق سوزم از فراق فاطمه
می‌روم خود تا در افتم در بلا تا ببینم روی او در کربلا
آنکه شش‌دانگ بلا او را به نام آنکه می‌گوید خدا او را سلام
می‌روم تا گیرم او را انتقام تا به نامش آورم بر پا قیام
گشته مست از باده کوثر منم بهر زهرا کرده ترک سر منم
بسته بر سر نام یا زهرا منم گو ببارد تیر و ترکش بر تنم
عاشقم تا کشته زهرا شوم تا رها از بند این دنیا شوم
این منم بگذشته از جان و جهان دل گسسته از عیال و خان و مان
ترک جان و پا و سر کرده منم در ره زهرا خطر کرده منم
می‌روم تا بهر زهرا جان دهم هرچه دارم، بهر زهرا، آن دهم
می‌روم تا جان سپارم عشق را تا به خون خود نگارم عشق را
می‌روم تا کربلا بر پا کنم انتقام از سیلی زهرا کنم
عاشق زهرایم و زهراییم زین سبب سرمست بی‌پرواییم
کرده بر تن خرقه غواصیم تا ببیند فاطمه عباسیم
کی هراسم من ز دریا موج را با غم زهرا چو گیرم اوج را
می‌شکافم سینه دریا به دست گشته‌ام وز باده کوثر چو مست
عشق زهرا تا به دل دارم چه باک در زمین گردم و یا دریا هلاک
هر کجایی جان سپارم با من اوست جان به قربان گشتن زهرا نکوست
وقت جان دادن به بالینم چو اوست زین سبب بر ما شهادت آرزوست
زنده در گورم کنید آری ولی هم چو زهرا نی کشم دست از علی
هم چو زهرا با علی می‌ایستم من علی را یار زهراییستم
من ز مردن ذره باکی نیستم با علی تا پای جان می‌ایستم
من ز نسل آرشم، ایرانیم من زقوم خائن کوفی نی‌ام
آریایی‌ام، سیاوش زاده‌ام من حسینی مذهبم، آزاده‌ام
گشته سرمست می زهرایی‌ام قطره‌ام با عشق او دریایی‌ام
بشنوید ای زاده ضحاک‌ها کرده بر زهرا ستم، ناپاک‌ها
بشنوید ای آل عمر وعاصها نعره مردانه عباس‌ها
بشنوید ای روبهان، کفتارها ای به چشم فاطمه چون خارها
ای زده سیلی به روی یاس‌ها ای سعودی زادگان نسناس ها
گرچه کشتیدم به خاک و خون ولی نی گذارم لحظه‌ای تنها علی
مشت خاک و استخوانم مانده گر کربلایی می‌کنم بر پا دگر
مانده‌ام تا پای جانم با علی زاستخوانم بشنو بانگ یا علی
زنده در خاکم نمودید ارچه باک من شهیدم، کی، کجا، گردم هلاک
سر زند از خاک من آلاله بس ره بگیرد از شما از پیش و پس
لاله‌ها روید ز خاکم سینه سرخ زنده ماند رسم این آیین سرخ
لاله زاری گردد آخر این جهان تا هویدا گردد آن ماه نهان
مژده دارم عاشقان را بر علی می‌رسد وقت ظهور آن ولی
اندک‌اندک می‌رسد وقت ظهور ظلم شب را بشکند غوغای نور
بوی مهدی کرده پر آفاق را می‌رسد فصل بهار این باغ را
بر شب ظلمت سحر گاهی رسد از شبستان علی ماهی رسد
خصم زهرا را بگو لختی دگر می‌شود این شام ظلمت هم سحر
می‌رسد آن شهسوار حیدری تا نماید چون علی نام آوری
آن دو دم در کف گرفته تیغ را ز آب کوثر کرده پر ابریق را
می‌رسد شهزاده دل‌دل سوار در کف آورده به مردی ذوالفقار
ره زنید ای عاشقان این راه را تا عیان بینید از او الله را
مژده مخموران که ساقی می‌رسد ظلمت شب را چراغی می‌رسد
انتظار ای عاشقان سر می‌رسد نام زهرا بسته بر سر می‌رسد
یوسف زهرا به کنعان می‌رسد شیعیان را گو به تن جان می‌رسد
وز خم زهرا چه شهدی می‌رسد شیعیان را مژده مهدی می‌رسد
هم چو حیدر ماه مهوش می‌رسد وز یمن بوی ظهورش می‌رسد
دل به تنگ آمد علی کرار شو ای علی اینک یمانی یار شو
ای خراسانی علم بردار شو بر سپاه فاطمی سردار شو
اذن و دستور جهادم ده علی شد نشان‌ها بر ظهور او جلی
شد نشان‌های ظهور او رصد شیعیان را مژده مهدی می‌رسد
می‌رسد دل‌دل سواری چون علی بر الست او جهان مست بلی
تا به کی در کنج خانه ماندنم تا به کی در بند و زندان تنم
گشته عالم پر ز غوغای ظهور شد گشوده درب آن باغ بلور
عرشیان در جوش و مستی و خروش وز خم کوثر ملائک باده نوش
اندک‌اندک دور مستان می‌رسد ساقی زهرا پرستان می‌رسد
می‌رسد آری خدا را می‌رسد منتقم آن سر جدا را می‌رسد
یوسف زیبای زهرا می‌رسد دلبر گم گشته ما می‌رسد
ای دریغا گر که او آید ولی بی‌کس و تنها بماند چون علی
ای دریغا گر بماند بی‌کس او یاری ما را شود دلواپس او
ای دریغا با حسین دیگری ما نماییم این زمان کوفی گری
ای دریغا نقض پیمان‌ها کنیم یا دریغ از دادن جان‌ها کنیم
ای دریغا ما ز نامردان شویم کوفیان ناقض پیمان شویم
دل دریغا بسته دنیا شود تا حسین دیگری تنها شود
ای دریغا ای دریغا ای دریغ حنجر مهدی ببیند روی تیغ
ای دریغا یوسف زهرا به درد بی‌کس و تنها بماند در نبرد
بر ولی ای نامه‌ها بنوشته بس بر ظهور او تمامی پر هوس
می‌هراسم بر ولی از حالتان ای که دنیا قبله آمالتان
بنده سیم و زر و دینارها بی‌وفا نامردم ای غدارها
گو دوباره کربلا بر پا شود مشت نامردان و مردان وا شود
گو بزن طبال، طبل جنگ ر ا کش به رسوایی تو نام و ننگ را
چون‌که خیزد طبل جنگی را خروش نعره تیر و تبر آید به گوش
کربلایی تازه تا بر پا شود هر که در او غش بود رسوا شود
ای دریغا مردم کوفی صفت آن رها کرده ولی را عاقبت
ای دریغا نقض پیمان با ولی تا شود بر نیزه رأس او جلی
ای دریغا مهدی صاحب زمان بر سریر نیزه‌ها گوید اذان
کاروانی می‌رسد از کوی رنج از دیار یوسف و دست و ترنج
عاشقانی یک‌صد و هفتاد و پنج بر تن ما همچو جان داروی گنج
آسمان را بر سریر دست‌ها وز سبوی فاطمه سرمست‌ها
یادگار روزگار عاشقی بر خمینی بوده یار عاشقی
روزگار عشق و ایثار و جنون روزگار لاله‌های واژگون
روزگار کربلای چهار و پنج روزگار پیر از ما دیده رنج
رفته از خاطر دریغ آن روزگار شد خزان ما را دریغ آن نوبهار
پیر ما بر ناقه محمل تا ببست بغض باران در گلوی غم شکست
رفت و برد و او هرچه را آورده بود آنچه را با جان خود پرورده بود
پیر ما رفت و پس از او رفت عشق آن سفید از غصه گیسو رفت عشق
ای دریغا آن جمارانی نفس دوره کردش فتنه‌ها از پیش و پس
تا گرفتش دل زیاران پیر ما خسته از بسیاری تزویر ما
پر گشود آن مرغ عنقا سوی قاف بس که دید او عهد یاران را خلاف
پیر ما رفت و پس از او ما و درد رفتنش بازار دین آشفته کرد
پیر ما رفت و پس از او ماند علی نور زهرایی ز روی او جلی
ماند علی با چاه تنهایی خویش فتنه‌های سبز و سرخ او را به‌پیش
ماند علی برجا ولی با بی‌کسی فتنه‌ها دیده زنا مردان بسی
کرده یارانش رها در کار خویش مانده برپا گرچه او با قلب ریش
وا نهادندش به خود هم یارها بی ابوذر ماند و بی عمارها
سر به چاه بی‌کس آورده او بر نشسته بغض خونش در گلو
بنده دینار و درهم‌ها شدند کوفیان، بیگانه با مولا شدند
دینشان را بهر دنیا باخته آخرت ویران و دنیا ساخته
نقض پیمان‌ها علی را کرده بس بسته بر او راه حق از پیش و پس
ای علی را وانهاده وایتان ای شکسته حرمت آقایتان
قلب حیدر خون ز مکر و ریبتان با چه بد آخر کنم تشبیهتان
خورده سیلی فاطمه از دستتان لعنت حق بر وجود پستتان
بس کنید این فتنه‌ها ای قوم پست قلب مولا از بدی هاتان شکستن
ای ولی را منتظر بهر ظهور می‌هراسم بر شما گنگان کور
می‌هراسم کربلا بر پا کنید بر سر نیزه سر مولا کنید
کوفیان را یا که کوفی‌تر شوید در هجوم فتنه‌ها ابتر شوید
ای ولی را خوانده اندر نامه‌ها کرده پنهان فتنه زیر جامه‌ها
منتظرها بر حسین فاطمه کشتنش با لعل عطشان خاتمه
ای به مهدی منتظرها وایتان تا چه زآید از شما فردایتان
ای دریغا مهدی صاحب زمان از شما یاری طلب دارد به جان
دست یاری سویتان دارد دراز تا نماید دین حق را زنده باز
ای دریغا وا‌نهیدش در میان چون حسین فاطمه، ای کوفیان
می‌هراسم شیعیان را از خواص بی‌بصیرت عالمان پر هراس
در ره دین خوانده خود علامه‌ها بسته پیمان با ولی در نامه‌ها
از خواص گم نموده راه را در میان برکه جسته ماه را
می‌هراسم از خواصی چون شبث از نموده ملک ری‌ها را هوس
می‌هراسم من ز کوفی مسلکان بهر دنیا کرده دین را چون دکان
از خواص کرده شهوت رامشان گشته از چاقی چو خوک اندامشان
از شریح و از هراسیدن ز مرگ زنده بودن در لوای نام و ننگ
می‌هراسم از سکوت ساکتین از ز پا افتادن مردان دین
از لئیمی چون شریح خود فروش از فساد قاضیان باده نوش
از بزرگان دغل‌باز دو رو طالبان کدخدا را گفت‌وگو
از فریب و مکر آقازاده‌ها آن به دام دشمنان افتاده‌ها
زان در اول انقلابی بود ه ها درهم و دینار خود افزوده‌ها
سیر از مردار دنیا خورده‌ها زنده در ظاهر به باطن مرده‌ها
آن ولی را وانهاده در میان غرقه در پندار سودی بی‌زیان
می‌هراسم از خواص پر نفاق بهر دنیا داده دین خود طلاق
از خواص گم نموده راه را کرده خوار آقایی الله را
خانه از مال حرام اندوخته ز آتش حرص و طمع دین سوخته
خورده ازبس لقمه‌های شبهه ناک خود به دست خود فکنده در هلاک
خرقه عالی‌جنابی کرده تن گشته فربه هم چو خوک و کرگدن
جامه دین کرده بر تن از ریا خانه کرده در میان اغنیا
می‌هراسم بر ولی از فتنه‌ها از نمودن کوفیان او را رها
از یقین دانم که دیگر باره باز پرچم سرخ حسینی را فراز
کل ارض کربلا یعنی که ما با ولایت می‌کنیم آیا وفا
با ولی تا پای جان می‌ایستیم یا اسیر دار دنیاییستیم
نامه‌ها بنوشته بر مهدی به درد کو بدان ما را به گردت شیعه مرد
کن ظهور عاشقی یابن الحسن آتش اندر خرمن ظلمت فکن
بسته پیمان با ولی در نامه‌ها چون نبی پوشیده بر تن جامه‌ها
می‌هراسم بر ولی از مکرتان ای نموده دفتر دین را دکان
از نمودن نقض پیمان‌هایتان از هراس و ترس بر جان‌هایتان
می‌هراسم چون شریح و چون شبث یا چو آن بنموده ملک ری هوس
دین خود را بر سر دنیا نهید تا ولی را در میان تنها نهید
بر ولی ترسم ز ابن سعدها ساکتین، توبه کرده بعدها
مهدیا بر تو هراسم از خواص آنکه دارد بر ظهورت التماس
می‌هراسم چون حسین فاطمه کس نماند با تو اندر خاتمه
اندکی صبر ای ولی بهر ظهور بر تو می‌ترسم زقوم گنگ و کور
می‌هراسم بر تو مولا از فریب از وفای کوفیان و مکر و ریب
از عطشناکان بر پست و مقام لقمه‌ها بگرفته شیرین از حرام
از طمع بر مال دنیا کرده‌ها از حرام و شبهه تن پرورده‌ها
از خواص غافل دنیا پرست از بزرگان به ذلت گشته پست
کرده حق را واژگون جعالها کرده گم حق در میان قال‌ها
از بشیر بن عمر ها ای ولی می‌هراسم بر تو از خصم علی
از خواص خود فروش بر مقام واژگون بنموده حق را بر عوام
می‌هراسم از خواص بسته عین داده فتوا بر قتال با حسین
از سلیمان‌های در تردید و شک از زپا بنشستگان وقت کمک
می‌هراسم من ز توابین تو را از تعلل کرده‌ها در دین تو را
از خواص طامع دنیا طلب وز جهالت کرده حیدر جان به لب
از فریب و مکر عمرو عاصها از لعین زاده وقاصها
می‌هراسم بر تو از تنها شدن همچو آن دردانه زهرا شدن
کربلا ترسم شود آخر تو را بر فراز نیزه بینم سر تو را
می‌هراسم بر تو مولا از بلا بی‌کس و تنها شدن در کربلا
از خواص برده دین را قهقرا از نموده با علی چون و چرا
مهدیا دانم تو را وقت ظهور فتنه‌ها بر پا کنندت قوم عور
می‌هراسم بر تو مولا از ریا زان که با گریه تو را گوید بیا
از امینان خیانتگر شده قوم دامن بر گناهان تر شده
از فقیهان به دنیا بسته دل از به پستی‌های دنیا گشته ذل
ای به زهرا روی ماهت نور عین می‌هراسم گر بیایی چون حسین
این جماعت بر ظهورت منتظر گشته بر یاری تو از جان مصر
چون شود بر پا تو را هم کربلا کس نگوید بر الست تو بلی
وانهندت در میانه کار و زار تا شود صحرا زخونت لاله زار
می‌هراسم مهدیا از عهد سست از فریب کوفیان نادرست
از فقیهانی که فتوایت دهند تیغ تیز کینه بر حلقت نهند
از شریحانی که قاضی گشته‌اند با تو چون خط موازی گشته‌اند
خرقه دین کرده بر تن از ریا خوانده خود را از تفرعن اولیا
می‌هراسم بر تو از نا باوران بلعمانی گشته کمتر از خران
ای تمام دین ما دنیای ما یوسف گم گشته زهرای ما
ای سحرگاه شب یلدای ما جان زهرایت میا مولای ما
حب مال و جاه و دنیا مان گرفت بر سر پیمان بمانیم ار شگفت
ما چو خفاشان به شب خو کرده‌ایم ترک آن بشکسته پهلو کرده‌ایم
گشته دنیا چون لجنزاری و ما کرده چون خوکان در او نشو نما
جان مولا صحبت از یاری مکن صحبت از رنج و گرفتاری مکن
ما همه گندم فروش جو نما صحبت از دینار و درهم گو به ما
درد دین داری اگر با ما مگو بغض اگر داری بمیران در گلو
وز دیار ما نمود آلاله کوچ زندگی بی لاله‌ها گردیده پوچ
غرقه رخوت غرقه سستی گشته‌ایم ما اسیر نادرستی گشته‌ایم
کربلا را برده‌ایم از یادها بهر دنیا بس زده فریادها
حرص دنیا حرص مال و حرص پول کرده ما را غافل از درد بتول
دین خراب و شد جهان آبادمان کربلا را تا که برد از یادمان
لاله‌ها گم شد ز خاطرهایمان آمده بر سر چه آخر وایمان
پیر ما شد عاقبت دلگیر ما از درنگ و سستی و تأخیر ما
مو سفید و قد خمید او بس که دید کس ندارد زنده یادی از شهید
سینه مالامال دردش دیده‌ام زاتش غم آه سردش دیده‌ام
شد هلالی قامت آخر پیر ما بس که کرد آن بینوا تدبیر ما
شد سر و رویش سفید آقای ما بس که کشت او بار غم را جای ما
سر به چاه بی‌کسی خواهد کند شکوه تا از یاوران بد کند
پیر تنها مانده ما را کن حلال ای که دائم دیده‌ای از ما ملال
گریه کن در خلوت خویش ای علی تا نگردد غم ز رویت منجلی
اندکی دیگر تحمل کن علی می‌رسد وقت ظهور آن ولی
اندکی دیگر تحمل خوب عشق می‌رسد آن یوسف محبوب عشق
در دل این شهر مملو از جسد باز اما بوی لاله می‌رسد
کاروان اشک و ناله السلام پاره‌پاره نعش لاله السلام
ای کفن پوشیده بر تنها سلام لاله‌ها و یاس و سوسن‌ها سلام
از شمیم پیکر غواص‌ها شهر ما بگرفته بوی یاس‌ها
شاهدان کربلای چهارها با خمینی آن علم بردارها
یاد باد آن روز و آن ایام‌ها آن ز کوثر گشته شیرین‌کام‌ها
ای حسینی مسلکان غواص‌ها شعله‌ور شد با شما احساس‌ها
کربلا یک بار دیگر یاد شد دشت دل‌ها با بلا آباد شد
کاش ما هم کربلایی می‌شدیم هم چو مرغان هوایی می‌شدیم
می‌شکستیم این قفس بر گردمان تا ز بند تن شود آسوده جان
می‌گشودیم عاشقانه پر وبال در هوای عاشقی شوریده حال

فارغ از هر درد و رنجی می‌شدیم کربلای چهار و پنجی می‌شدیم


هشتم خرداد ماه 1394 -تهران – منصور نظری -

سلام بر 175 شهید غواص

عباس نعمتی بازدید : 2795 چهارشنبه 06 خرداد 1394 : 10:48قبل از ظهر نظرات ()

 خبرگزاری فارس؛ هفته پیش فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح از کشف پیکرهای مطهر 175 شهید غواص جنگ تحمیلی خبر داد.

کشف پیکر 175 شهید غواص

کشف پیکر 175 شهید غواص 

کشف پیکر 175 شهید غواص

کشف پیکر 175 شهید غواص

پیکرهای مطهری که مربوط به غواصان عملیات کربلای 4 در منطقه ابوفلوس است؛ برخی از این پیکرهای مطهر در زمان کشف هیچ جراحتی نداشتند و این بدان معناست که آنها زنده به گور شدند.

این خبر واکنش های زیادی در فضای مجازی داشته است. از جمله ایجاد کمپینی توسط شهاب مرادی که افراد زیادی در آن شرکت کرده اند.

برای شرکت در این کمپین می توانید تصویر زیر و هشتک هایی که در ادامه می آیند را در فضای مجازی منتشر کنید:

 

سلام

با احترام،
با تمام وجودم،
با تمام احساس و عاطفه ام؛
سلام مي كنم به
يكصدوهفتادوپنج غوّاص شهيد
١٧٥غيورِ دست بسته

هر ايراني باغيرتي، از شنيدن اين خبر، احساس عجيبي دارد؛ خدايا بعثي هاي پليد، ١٧٥ غواصِ اسير را يكجا و زنده زنده در گور دسته جمعي مدفون كردند و اينك پس از ٢٩سال از آن #مفقودالاثرهاي_مظلوم خبر آمده

بايد به #مادران_چشم_به_راه آنها خبر داد كه مادر چشمت روشن! پسر نازنينت برگشته اما #با_دست_بسته

لطفا اين تصوير را با هشتك اصلي #سلام_بر١٧٥غواص_شهيد و دلنوشته خودتان يا اين متن يا فقط تصوير و هشتك اصلي منتشر بفرماييد.
التماس دعا
@moradishahab #شهاب_مرادي

و فراموش نكنيم صدامِ ديروز همين داعشِ امروز است
#صدام_و_داعش_دشمن_مشترك_ملت_ايران_و_عراق
#١٧٥ #١٧٥غواص #١٧٥غيور_دست_بسته #كربلاي٤ #شهيدگمنام #جاويدالاثر

کمپین سلام بر 175 شهید غواص

حلول ماه شعبان مبارک باد.




دوباره سایه ی ماه کریمی از سرم کم شد
به تعقیب رجب بودم که شعبان المعظم شد

سلام ای ماه شعبان، ماه منجی، ماه پشت ابر
که از مهرت ظهور حضرت قائم مسلّم شد

رجب ماه علی(ع)، ماه محمّد(ص)، ماه زهرا(س) بود
که با هجران هادی(ع)، ماه شادی محو در غم شد

خوشا عطر امام باقر(ع) و جود "اباجعفر"(ع)
که در ماه رجب، شیرازه ی اسلام محکم شد

رجب یعنی وفا، یعنی وفات زینب کبری(س)
که هر جا نام زینب بر زبان آمد محرّم شد

جهان بی ماه شعبان رنگ آسایش نخواهد دید
ببین بر درد دنیا، خنده ی آن ماه، مرهم شد

دوباره خنده کردم، گریه کردم، تشنه جان دادم
دوباره کربلا در پیش چشمانم مجسّم شد

حسین(ع) و اکبر و سجاد(ع)، دلتنگ ابالفضل اند
شگفتا شادی شعبان، محرّم در محرّم شد

سر ماهِ بنی هاشم به روی نیزه ی خورشید
سر خورشید، روزی پیش ماه هاشمی خم شد

به شعبان می رسی دلتنگ ، شادان، نیمه جان ، زخمی
دوباره باید آدم شد، دوباره باید آدم شد

دوباره نیمه ی شعبان و دلتنگان بی تابش
دوباره باید از چشم انتظاران همین دم شد

علرضا قزوه


دانلود ترانه

با خبر شدیم که غلامرضا صنعتگر خواننده این اثر سرطان دارد. با صلواتی برای سلامتی این خواننده عزیز دعا کنیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

متن ترانه عطر نرگس (در این ترانه اصطلاحات جنوبی نیز به کار برده شده است):
ای شکوه عطر نرگس توی جمعه های خسته
نوم خوب تو طلسمم توی این شوون شکسته
تو عمق ناباور شک تبلور صداقتی
طلوع بکن ترانه سا که معنی حقیقتی
تلخی انتظار بسن بگه به مه از زیر پا
خورشید و هدیه کن عزیز به انتظار عاشقات
تو هر جمعه چراغونه تمام کوچه باغامون
چه شوقی داره این آهنگ صدای پای آقامون
فرشته ها دف ازنن تا از تو اخونه کسی
تو رگ خسته ی زمین تو مثل عمر و نفسی

امام مظلوم

عباس نعمتی بازدید : 811 چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 : 9:24قبل از ظهر نظرات ()


دشمنی بنی امیه دیرینه بود و به صدر اسلام و به كینه های بدری و خیبری و حنینی باز می گشت، اما بنی عباس هم كه به ظاهر رابطه خویشاوندی با بنی هاشم داشتند و  در واقع شعبه ای از بنی هاشم محسوب می شدند در دشمنی ورزیدن با ائمه علیهم السلام اگر از بنی امیه جلوتر نبودند، كه بودند، لكن چیزی در این دشمنی كم نداشتند، چرا كه بنی امیه سه امام از ائمه علیهم السلام را به شهادت رساندند اما بنی عباس هفت معصوم را به شهادت رساندند !!

بنی امیه هیچ یك از معصومان را به حصر و زندان نبردند اما زندانی بودن امام موسی بن جعفر و حصر امام هادی و امام عسكری علیهم السلام در نزد تمام مسلمانان زبان زد می باشد.

اگر بنی امیه امام حسین علیه السلام را در كربلا به طرز فجیعی به شهادت رساندند بنی عباس نیز حسین شهید فخ را در سرزمین فخ كه سرزمینی بین مكه و مدینه بود به شهادت رساندند تا جایی كه از امام جواد علیه السلام نقل شده است كه فرموده اند: پس از فاجعه كربلا هیچ فاجعه ای برای ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده است (1)

 

حاكم دلها

یكی از دوران سخت بنی عباس، دوران حضرت امام كاظم علیه السلام بوده است كه معاصر هارون الرشید خلیفه خبیث عباسی بوده است، خلیفه ای كه دنبال نان و نام بود. هارون با آن همه قدرت و توسعه منطقه حكومت كه داشت احساس می كرد هنوز دلهای مردم با حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام است و از این امر بسیار ناراحت بود. روزی آن حضرت را در كنار كعبه دید و به او گفت: آیا تو همان كسی هستی كه پنهانی از مردم برای خلافت خود بیعت می گیری ؟!

امام در جواب فرمود:

من بر دل ها حكومت می كنم و تو بر تن ها و بدن ها !!

 

سلام بر تو ای پدر

هارون كه دنبال نام بود و سعی داشت كه خود را از خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی كند، روزی كه وارد شهر مدینه شده بود و به ظاهر برای زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله وارد حرم رسول خدا شده بود انبوهی از جمعیت قبائل قریش و غیرهم اطراف او را فرا گرفته بودند. هارون در این حال رو به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله نمود و گفت:

سلام بر تو ای پیامبر خدا ! درود بر تو ای پسر عمو !

او می خواست در بین آن جمع عموزادگی خود را به رخ آنان بكشد در حالیكه بسیار نزدیك تر از او به پیامبر صلی الله علیه و آله در آن جمع حضور داشت!

حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام كه از هدف هارون آگاه بود به نزدیك قبر نبی مكرم اسلام صلی الله علیه و آله رفت و با صدای بلند به گونه ای كه هارون و دیگران بشنوند فرمود:

سلام بر تو ای پیامبر ! سلام بر تو ای پدر!

هارون  دستپاچه شد و رنگش برافروخته و گفت : واقعا این افتخار است! (2)


بیزار از ظالم اما کنار او

یكی از وقایع زندگی امام موسی بن جعفر علیهماالسلام كه حاكی از مبارزه پنهانی آن حضرت با طاغوت زمانش بود كه دانستن آن بسیار لازم و جالب می باشد داستان صفوان جمال است كه شخصی شتردار بوده كه از راه كرایه دادن شتر امرار معاش می نموده است. وی از شیعیان موسی بن جعفر علیهماالسلام بوده است. روزی به خدمت آن حضرت می رسد. امام در همان ابتداء به او می فرمایند:

ای صفوان ! همه چیز تو و همه كارهای تو زیبا و نیكو است جز یك كار.

صفوان با تعجب و نگرانی می پرسد: فدایتان شوم كدام كار؟!

حضرت می فرمایند:

این كه شترهایت را به این مرد (یعنی هارون الرشید) كرایه داده ای !!

صفوان می گوید:

من برای كار خلافی مثل شكار تفریحی و گناه و غیر آن به او كرایه ندادم بلكه فقط برای این كه به سفر حج برود كرایه داده ام، تازه قرار بر این شد كه خودم نیز همراه آنان نباشم [ چون به طور معمول كسی كه حیواناتش را كرایه می داد خود نیز به همراه مسافران به سفر می رفت] بلكه غلامانم را با او خواهم فرستاد!

حضرت فرمود:

آیا دوست نداری تا هارون زنده بماند و از سفر حج برگردد تا بتواند كرایه شترهایت را بدهد ؟!

او گفت: چرا دوست دارم.

آن حضرت فرمود:

همین اندازه كه دوست داری یك ظالمی زنده بماند تو از آنان خواهی بود و هر كس كه از ظالمان باشد در آتش جهنم قرار خواهد گرفت !!

صفوان كه تحت تأثیر فرمایش حضرت واقع شد به سرعت رفت و تمامی شترهایش را فروخت ! خبر این كار وی به گوش هارون رسید و هارون او را فرا خواند و به او گفت: شنیده ام كه شترهایت را فروخته ای!!

او گفت: درست است.

هارون گفت: برای چه؟

صفوان گفت: چون دیگر پیر شده ام و غلامانم نیز به خاطر پیری و عدم رسیدگی من از زیر كارها در می روند!

هارون گفت: هرگز این چنین نیست. هیهات! هیهات! من می دانم كه چه كسی این كار را به تو یاد داده است، موسی بن جعفر به تو در این مورد اشاره نموده است !

صفوان می گوید: به او گفتم :مرا با موسی بن جعفر چه كار ؟!

هارون به او گفت: بس كن، اگر حسن صحبت دیرینه نبود تو را می كشتم !! (3)

 

در همه حال امام عالَم

لحظه لحظه زندگی اهل بیت علیهم السلام برای بشریت تا قیامت دارای درس و عبرت می باشد، چه در زندان باشند و چه در حصر و چه در رأس حكومت و چه در حال قیام و چه در حال قعود. در هر حال فعل آنها حجت و نشستن و برخاستن آنها الگو می باشد. تمام بشریت باید درس مبارزه با ظلم را از امام موسی بن جعفر علیهماالسلام بیاموزند كه اگر عده و عُده برای قیام نداشتند لااقل از مبارزه منفی زیركانه علیه طاغوت و ظلم دست نكشیدند!

پی نوشت:

1) بحارالانوار ج 48 ص 165.

2) همان ج 25 ص 243.

3) وسائل الشیعه ج 12 ص132 .


حمید حاج علی                

مدّرس حوزه علمیه             

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

توهین دوباره به پیامبر اعظم در آمریکا + کاریکاتور

عباس نعمتی بازدید : 997 جمعه 18 ارديبهشت 1394 : 1:14بعد از ظهر نظرات ()

به گزارش خبرگزاری فارس انجمن دفاع از آزادی آمریکا در نیویورک میزبانی مسابقه‌ای با موضوع کاریکاتورهای موهن به پیامبر اسلام (ص) را برعهده گرفته است که این مسابقه جایزه‌ای معادل 10 هزار دلار برای بهترین کاریکاتور موهن به پیامبر اسلام را تعیین کرده است.


تصویر نوشته: اساس کار مسئله تولید است

عباس نعمتی بازدید : 734 دوشنبه 14 ارديبهشت 1394 : 3:6بعد از ظهر نظرات ()

رهبر انقلاب: مشکلاتی که وجود دارد اوّلاً با گفتن و حرف زدن حل نمیشود؛ اقدام و ابتکار و عمل لازم است. ثانیاً [حلّ‌] مشکلات مجموعه‌ی اقتصادی کشور را در درون کشور باید پیدا کرد؛ ستون فقرات هم عبارت است از تولید؛ ستون فقرات اقتصاد مقاومتی که ما عرض کردیم، عبارت است از تقویت تولید داخلی؛ اگر این کار تحقّق پیدا کرد و همّتها متوجّه به این مسئله شد، مسائل کار بتدریج حل میشود، کار ارزش پیدا میکند، کارگر ارزش پیدا میکند، اشتغال عمومی میشود، بیکاری که یک معضلی است در جامعه بتدریج کم میشود و از بین میرود. اساس کار، مسئله‌ی تولید است.

بیانات رهبر انقلاب در ۹ اردیبهشت ۹۴


انسان در قرآن، زشت یا زیبا؟

عباس نعمتی بازدید : 779 پنجشنبه 10 ارديبهشت 1394 : 11:44قبل از ظهر نظرات ()
شهید مطهریچگونه است ؟ آيا انسان از نظر قرآن يك موجود زشت و
زيباست ، آن هم‏ زشت زشت و زيبای زيبا ؟

آيا انسان يك موجود دو سرشتی است : نيمی از سرشتش نور است و نيمی‏ ظلمت ؟ چگونه است كه قرآن ، هم او را منتها درجه مدح می‏كند و هم منتها درجه مذمت ؟ !
حقيقت اين است كه اين مدح و ذم ، از آن نيست كه انسان يك موجود دو سرشتی است : نيمی از سرشتش ستودنی است و نيم ديگر نكوهيدنی ، نظر قرآن‏ به اين است كه انسان همه‏ء كمالات را بالقوه دارد و بايد آنها را به‏
فعليت برساند ، و اين خود اوست كه بايد سازنده و معمار خويشتن باشد . شرط اصلی وصول انسان به كمالاتی ك ه بالقوه دارد " ايمان " است . از ايمان ، تقوا و عمل صالح و كوشش در راه خدا بر می‏خيزد ، به وسيله‏ء ايمان‏
است كه علم از صورت يك ابزار ناروا در دست نفس اماره خارج می‏شود و به صورت يك ابزار مفيد در می‏آيد .
پس انسان حقيقی كه خليفة الله است ، مسجود ملائكه است ، همه چيز برای‏ اوست و بالاخرش دارنده‏ء همه‏ء كمالات انسانی است ، انسان بعلاوه‏ء ايمان‏ است ، نه انسان منهای ايمان . انسان منهای ايمان ، كاستی گرفته و ناقص‏ است . چنين انسانی حريص است ، خونريز است ، بخيل و ممسك است ، كافر
است ، از حيوان پست‏تر است .
در قرآن آياتی آمده است كه روشن می‏كند انسان ممدوح چه انسانی است و انسان مذموم چه انسانی است . از اين آيات استنباط می‏شود كه انسان فاقد ايمان وجدا از خدا انسان واقعی نيست . انسان اگر به يگانه حقيقتی كه با ايمان به او وياد او آرام می‏گيرد بپيوندد ، دارنده‏ء همه‏ء كمالات است و اگر از آن حقيقت - يعنی خدا - جدا بماند ، درختی را ماند كه از ريشه‏ء خويشتن جدا شده است . ما به عنوان نمونه دو آيه را ذكر می‏كنيم : « و العصر 0 إن الانسان لفی خسر 0 إلا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر »( 1 ) .
سوگند به عصر ، همانا انسان در زيان است ، مگر آنان كه ايمان آورده و شايسته عمل كرده و يكديگر را به حق و صبر و مقاومت توصيه كرده‏اند . ولقد ذرأنا لجهنم كثيرا من الجن و الانس ، لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم‏
أعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها أولئك كالانعام بل هم أضل ( 2 )

" همانا بسياری از جنيان و آدميان را برای جهنم آفريده‏ايم ( پايان‏ كارشان جهنم است ) ، زيرا دلها دارند و با آنها فهم نمی‏كنند ، چشمها دارند و با آنها نمی‏بينند ، گوشها دارند و با آنها نمی‏شنوند . اينها مانند چهار پايان بلكه راه گم كرده‏ترند " .


. 1 سوره‏ء عصر .
. 2 اعراف / . 179


منبع: انسان در قرآن، شهید مطهری

مردمی که عدالت را تاب نیاوردند

عباس نعمتی بازدید : 717 پنجشنبه 10 ارديبهشت 1394 : 11:20قبل از ظهر نظرات ()


بر اساس گزارشات تاریخی،‌ عثمان در حادثه ای فتنه انگیز به قتل رسید و پس از وی، مردم عراق با امام علی علیه السلام بیعت کردند ولی معاویه و به تبع او مردم شام، از همان ابتدا با اعلام عدم مشروعیت حکومت حضرت، از بیعت با ایشان سر باز زدند. حکومت معاویه استمرار یافت و به مدت 40 سال بر مردم شامات حکمرانی کرد، در مواجهه با امام علی علیه السلام در جنگ صفین شکست نخورد و امام حسن علیه السلام را وادار به قبول صلح کرد. ولی مردمی که تحت زعامت حضرت علی علیه السلام بودند، بیشتر از 5 سال، نتوانستند ایشان را تحمل کنند. اما چرا؟ چرا عدالت بر ذائقه ها آنقدر تلخ می آید که تاب تحمل آن را جز برای برهه ای کوتاه ندارند؟ چرا معاویه در استمرار بخشیدن به حکومت خود از امیرالمومنین علیه السلام تواناتر بود؟ نگاهی دقیق به متن جامعه ای که امیرالمومنین علیه السلام و معاویه در آن زندگی می کردند پرده از بسیاری از حقایق برخواهد داشت و پاسخ انبوهی از سوالات را روشن خواهد نمود.

 

مسأله تغییر شخص یا تغییر سبک زندگی

پس از قتل عثمان و اقبال و روی آوردن مردم به امیرالمومنین علیه السلام برای تصدی امر خلافت، حضرت با آنها اتمام حجت می کنند که: دیگر مساله، تنها آمدن یک شخص جدید به عنوان زعیم و حاکم اسلامی نیست، چنین نیست که بگویید علی هم یکی است مثل سایر حکام قبل، می آید و پس از مدتی می رود و دیگری جانشین او می شود و زندگی روزمره ما هم، همچنان که تاکنون گذشته است، سپری می شود. نه خیر، اگر مرا به عنوان رهبر و حاکم خود انتخاب کنید، دیگر نباید توقع داشته باشید گذران زندگی شما به همان منوالی باشد که تا کنون بوده است، دیگر نباید انتظار داشته باشید که حکومت به همان صورتی با شما رفتار کند که تاکنون می کرده است. مساله، تنها مساله تغییر یک شخص نیست، مساله تغییر شیوه و مدل حکومتی است، شیوه ای که 25 سال از آن جدا افتادید و به سبک زندگی دیگری خو کردید.


تیزبینی منحصر به فرد نسبت به جامعه خویش

به همین دلیل است که حضرت در ابتدا و قبل از هر چیز دیگری به کسانی که برای بیعت، نزد ایشان آمده بودند می فرماید:(١)

«دعونی و التمسوا غیری : مرا وا گذارید و به سراغ شخص دیگری بروید، فإنّا مستقبلون أمرا له وجوه و ألوان: زیرا در صورت بیعت با من، قرار است به استقبال چیزی برویم که چهره های مختلف و جهات متعددی دارد، وقایعی که قرار است برای من و شما اتفاق بیافتد، مسائل ساده و به اصطلاح یک مجهولی نیست، مسائلی است پیچیده و سخت و فتنه انگیز که لا تقوم له القلوب، و لا تثبت علیه العقول: دل ها در آن استوار نمی ماند و عقل ها ثبات ندارند، دچار شک و تردید می شوید و دل هایتان متزلزل می گردد. چرا؟ به این دلیل که هم اکنون در شرایطی به سر می برید که و إنّ الآفاق قد أغامت و المحجّة قد تنكّرت: چهره افق حقیقت را ابرهای تیره فساد گرفته است و راه مستقیم حق، ناشناس مانده است، به این دلیل که 25 سال است که سیره رسول الله صلی الله علیه و آله را فراموش کرده اید و حق و باطل را با هم آمیخته اید و به بدعت ها تن داده اید و تنها به حفظ پوستینی از اسلام بسنده کرده اید.
و اعلموا أنّی إن أجبتكم ركبت بكم ما أعلم: بدانید اگر من دعوت شما را اجابت کنم و خلافت را به دست بگیرم طبق تشخیص خود با شما رفتار خواهم کرد، و لم أصغ إلى قول القائل و عتب العاتب: و به سخن و قیل و قال این و آن گوش فرا نمی دهم و به سرزنش احدی اعتنا نخواهم کرد و إن تركتمونی فأنا كأحدكم ولی هم چنان راه برای شما باز است، می توانید مرا رها کنید و سراغ شخص دیگری بروید که در این صورت من هم همانند شما مطیع فرمان او خواهم شد، و لعلّی أسمعكم و أطوعكم لمن ولّیتموه أمركم: و شاید هم شنواتر و مطیع تر از شما! بنابراین اگر قرار است هم چنان راحت طلب و مسئولیت گریز باشید، اگر قرار است همانند گذشته تمام همّ و غم ّتان دنیا باشد و تا زمانی دم از دین بزنید که به سختی نیافتاده اید و به بلایی گرفتار نشده اید و أنا لكم وزیرا، خیر لكم منّی أمیرا: در این صورت، من وزیر و مشاورتان باشم بهتر از آن است كه امیر و رهبرتان گردم. اگر من امیر شما بشوم، شما را به زحمت می اندازم، مسئولیت های بزرگ بر دوش شما قرار می دهم، شما را مجبور می کنم سلاح به دست بگیرید و به جنگ هایی بروید که هیچ توجیه مادی برای شما ندارد بلکه فقط برای زدودن انحراف ها و اعوجاج هاست.»


اما مساله در خور توجه درباره بیانات ابتدایی امیرالمومنین علیه السلام در میان مردمی که برای بیعت با ایشان گرد هم آمده بودند، رمزگشایی از تحلیلی است که حضرت از فضای حاکم بر آن زمان جامعه اسلامی ارائه دادند. برای رسیدن به این مقصود، ضروری است که حوادث و اتفاقات دوران کوتاه حکومت حضرت مورد تامل و بازنگری دقیق قرار گیرد تا ذهنیت و فضای حاکم بر مردم جامعه اسلامی مورد مخاطب امیرالمومنین علیه السلام روشن تر شود.

 

آزمونی سخت در صحنه غبارآلود فتنه

در این میان، یکی از حوادثی که بالعیان نشان داد مردم حقیقتا تاب تحمل همراهی با امام خود را ندارند جنگ صفین بود. بررسی تفاوت های جامعه تحت زعامت امام علی علیه السلام و جامعه تحت حکومت معاویه از حقایق مهمی پرده بر می دارد و افق جدیدی در تحلیل و درک وقایع و اتفاقات آن زمان به روی ما می گشاید. در این مجال کوتاه، سه تفاوت عمده و اساسی بین این دو جامعه را مورد مطالعه قرار خواهیم داد:

 

توطئه ناپیدای نفاق

بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، مسلمانان جنگ‌های مختلفی با رومیان و ایرانیان داشتند که به پیروزی‌های بزرگی نیز دست یافتند. در غرب سرزمین‌های اسلامی، فتوحات بزرگی؛ مانند فتح شامات و بیت المقدس نصیب مسلمانان گشت. یزید بن ابی‌سفیان نیز یکی از فرماندهانی بود که برای جنگ‌های شامات به آن منطقه گسیل شده بود. وی از طرف حکومت مرکزی، فرماندار آن مناطق شد تا این‌که در سال هجدهم هجری بر اثر طاعون مرگش فرا رسید. خلیفه دوم، برادر یزید بن ابی‌سفیان یعنی معاویه را به جانشینی برادرش برگزید و این‌گونه بود که معاویه زمام امور شامات را در دستان خود گرفت. (٢)

با این اوصاف، اسلامی که از ابتدا وارد شامات شد اسلام اموی بود و در طول 40 سال حکومت معاویه، آنچه مردم دیدند و شنیدند و آموختند، اسلامی بود که توسط معاویه به آنها عرضه می شد. مردم شامات هیچ گاه با سنت ناب نبوی آشنا نشدند. نه امام علی علیه السلام را دیدند و نه حتی وصفی از این شخصیت عظیم و منحصر به فرد جهان اسلام شنیدند. شخصی به نام علی علیه السلام در میان آنان پایگاهی مردمی نداشت و اصول و شعارهای او در بین آنها جایگاهی نداشت.


این در حالی بود که معاویه با شعار خونخواهی از قاتلین عثمان (٣)، به مراتب جایگاهی مردمی تر و پذیرفته شده تر در میان مردم جامعه ای داشت که علی علیه السلام  بر آنها حکومت می کرد. خلیفه سوم برای خود در بین مسلمانان جامعه ی حکومت مرکزی جایگاهی داشت و افراد زیادی او را به عنوان زعیم اسلامی پذیرفته بودند و معاویه با در دست گرفتن پیراهن خلیفه مقتول و اعلام شعار خونخواهی، طبیعتا در بین بخش قابل توجهی از مردم جامعه حکومت مرکزی، برای خود اعتبار و ارزش کسب می کرد.
در کتاب «الکامل فی التاریخ» ابن اثیر در شرح وقایع آغازین جنگ صفین چنین آمده است:

پس از پایان واقعه جمل، امام علی -علیه السلام- پیکی را نزد عبدالله بجلی و همچنین اشعث بن قیس که از طرف عثمان به ترتیب حاکم همدان و آذربایجان بودند، فرستاد تا از مردم تحت فرمان خود برای حضرت علی -علیه السلام- بیعت بگیرند. سپس نامه ای به معاویه نوشت به این مضمون که مهاجرین و انصار بر بیعت با من متفق شده اند و طلحه و زبیر بیعت را نقض کردند که با آنها جنگیدم. اکنون تو را دعوت می کنم که با مهاجرین و انصار همکاری کنی و به اطاعت از من گردن نهی. نامه امام علی -علیه السلام- به معاویه رسید و او با عمرو مشورت کرد و عمرو چنین راى داد كه معاویه اهل شام را دعوت كند و خون عثمان را به گردن امام على -علیه السلام- بگذارد و آنها را به خونخواهى عثمان از  حضرت على -علیه السلام- وادار و تشجیع كند و آنها را به جنگ سوق دهد. معاویه هم، چنین كرد و توسط نعمان بن بشیر پیراهن خون آلود عثمان را به شام آورد و آن را با انگشت هاى قطع شده "نائله" همسر عثمان بر منبر برافراشت. سپاهیان با دیدن این صحنه سخت متاثر شدند و گریستند و سوگند یاد کردند که قاتلین عثمان را بكشند و از آنها انتقام بگیرند.(4)
ادامه دارد....

 

پی نوشت:

1) نهج البلاغة، خطبه 91.
2) ترجمه تاریخ ‏الطبری، ج‏5،ص 140.

3) شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏4، ص: 14
4) ترجمه الکامل، ج10،ص40.

سید عبدالله سیدحسینی       
کارشناس حوزه              
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

تعداد صفحات : 20

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 917
  • کل نظرات : 407
  • افراد آنلاین : 6
  • تعداد اعضا : 121
  • آی پی امروز : 150
  • آی پی دیروز : 369
  • بازدید امروز : 334
  • باردید دیروز : 745
  • گوگل امروز : 99
  • گوگل دیروز : 268
  • بازدید هفته : 2,009
  • بازدید ماه : 27,163
  • بازدید سال : 836,127
  • بازدید کلی : 4,663,728