loading...

مجله ی اینترنتی صلوات

  دستش به دست زینب و میخواست جان دهدمیخواست پیش عمه عمو را صدا زندمی دید آمده ببردسهم خویش رابیگانه ای که زخم بر آن آشنا زندسنگی رسید بوسه به پیشانی اش دهددستی رسیده چنگ به سمت عبا زندعبدالله,عبدالله ابن حسن,شعر,شعری برای عبدالله ابن حسن,محرم,پنجم محرم,شب پنجم محرم,صلوات,زرین دشت,

شب پنجم محرم
 
دستش به دست زینب و میخواست جان دهد

میخواست پیش عمه عمو را صدا زند

می دید آمده ببردسهم خویش را

بیگانه ای که زخم بر آن آشنا زند

سنگی رسید بوسه به پیشانی اش دهد

دستی رسیده چنگ به سمت عبا زند

در بین ازدهام حرامی و نیزه دار

درمانده بود حرمله تيرش کجا زند

از بس که جا نبود در انبوه زخمها

تیغی زتن کشیده و تیغی به جا زند

پا میزنند راه نفس بند آوردند

پر میکنند تا که کمی دست و پا زند

خون از شکاف وا شده فواره میزند

وقتی ز پشت نیزه کسی بی هوا زند

طاقت نداشت تا که ببیند چه میشود

طاقت نداشت تا که بماند صدا زند

طاقت نداشت تا که...صدای پدر رسید

پربازكرد پربسوي مجتبي زند

دستش کشید و هرچه توان داشت میدوید

تیغی ولی رسید که آن دست را زدند

شاعر: حسن لطفی
درباره شعر ,
عباس نعمتی بازدید : 800 جمعه 17 آبان 1392 زمان : 7:38بعد از ظهر نظرات ()
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 917
  • کل نظرات : 407
  • افراد آنلاین : 11
  • تعداد اعضا : 124
  • آی پی امروز : 440
  • آی پی دیروز : 386
  • بازدید امروز : 2,366
  • باردید دیروز : 2,199
  • گوگل امروز : 318
  • گوگل دیروز : 272
  • بازدید هفته : 23,577
  • بازدید ماه : 81,384
  • بازدید سال : 549,839
  • بازدید کلی : 5,268,215