loading...

مجله ی اینترنتی صلوات

روز حضرت علی (ع) از گذرگاهی عبور می کرد دید کنیزی در حال گریه است، پرسی:چرا گریه می کنی؟ گفت: خرما هایی را که خریده ام مولایم نپسندید گفت پس بیاورم حالا فروششنده پس نمی گیرد. حضرت رو کرد به فروشنده و فرمود: از او پس بگیر او کنیز لست و از خود اختیاری ندارد. فروشنده یک مشت به حضرت زد و گفت حرف نباشد! مردم جمع شدند و گفتند:چه می کنی این امیر المومنین است. فروشنده رنگش زرد شد و گفت: از من راضی شو....... حضرت فرمود: از تو راضی نمی شوم، تا خودت را اصلاح نکی و حقوق مردم را ندهی از تو راضی نمی شوم.

روز حضرت علی (ع) از گذرگاهی عبور می کرد دید کنیزی در حال گریه است، پرسی:چرا گریه می کنی؟

گفت: خرما هایی را که خریده ام مولایم نپسندید گفت پس بیاورم حالا فروششنده پس نمی گیرد.

حضرت رو کرد به فروشنده و فرمود: از او پس بگیر او کنیز لست و از خود اختیاری ندارد.

فروشنده یک مشت به حضرت زد و گفت حرف نباشد!

مردم جمع شدند و گفتند:چه می کنی این امیر المومنین است.

فروشنده رنگش زرد شد و گفت: از من راضی شو.......

حضرت فرمود: از تو راضی نمی شوم، تا خودت را اصلاح نکی و حقوق مردم را ندهی از تو راضی نمی شوم.

عباس نعمتی بازدید : 1080 شنبه 27 مهر 1392 زمان : 5:1بعد از ظهر نظرات ()
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
آمار سایت
  • کل مطالب : 917
  • کل نظرات : 407
  • افراد آنلاین : 8
  • تعداد اعضا : 127
  • آی پی امروز : 159
  • آی پی دیروز : 438
  • بازدید امروز : 468
  • باردید دیروز : 1,204
  • گوگل امروز : 99
  • گوگل دیروز : 330
  • بازدید هفته : 8,294
  • بازدید ماه : 37,281
  • بازدید سال : 558,526
  • بازدید کلی : 6,067,730

  • نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی :
     
    کد امنیتی
     
    بارگزاری مجدد